به جلجتا آمد

به جلجتا آمد

با صلیبی سخت بر دوش

خارتاجی بر بام سر

با پیکری از خون معطر

پرشد از روح القدس

 

خونابه ریخت بر پای صلیب

خدای عشق

جان بشست از جسم پاک

جانانه شد

مستانه بانگ داد

بر تخت وهیبت پور نظر کرد

فرزند جفا دیده

ذریتی از قاموس پدر

به اندوه و گناه اینهمه انسان خطر کرد

جلجتا

ای قتلگاه سرهای بی پیکر

بنگر صف کاتبانت را

می نگارند

عشق فرزند خدا را.

دردانه فرزند پدر

بر بلندای خاک تو

به دست راست شاه شاهان

چه نیکو سفر کرد.

پاک شد جسم محبوب خدا

بعد از سه روز از میان مردگان

با جامه ای مشک فام از عطر پدر

بر رخ یاران نظر کرد.

بانگ آورد منم ،مروارید بیت الحم

فرزند اعلای پدر

این مالک ماه و زمین خالق باغ عدن

بر تخت سلطنت

بر دست راست خویش بر

من نظر کرد.

من نشان شاه شاهانم

مکن تردید هوری

ایمانت کجاست

پیش آی آغوشم گشاده

بردستان و پهلوی سوراخم نظر کن

این منم

فرزند یهوه

فدیه گناهان جمله انسان این منم

مسح شده در فرمان پدر این منم،

جسم در تعمید یحیای پیامبر

  • مطالعه 863 مرتبه