16 نانِ "من" و بلدرچین

ترجمه قدیمی گویا

ترجمه قدیمی (کتاب خروج)


«منّ»
پس‌ تمامي‌ جماعت‌ بني‌اسرائيل‌ از ايليم‌ كوچ‌ كرده‌، به‌ صحراي‌ سين‌ كه‌ در ميان‌ ايليم‌ و سينا است‌ در روز پانزدهم‌ از ماه‌ دوم‌، بعد از بيرون‌ آمدن‌ ايشان‌ از زمين‌ مصر، رسيدند. 2 و تمامي‌ جماعت‌ بني‌اسرائيل‌ در آن‌ صحرا بر موسي‌ و هارون‌ شكايت‌ كردند. 3 و بني‌اسرائيل‌ بديشان‌ گفتند: «كاش‌ كه‌ در زمين‌ مصر به‌ دست‌ خداوند مرده‌ بوديم‌، وقتي‌ كه‌ نزد ديگهاي‌گوشت‌ مي‌نشستيم‌ و نان‌ را سير مي‌خورديم‌، زيرا كه‌ ما را بدين‌ صحرا بيرون‌ آورديد، تا تمامي‌ اين‌ جماعت‌ را به‌ گرسنگي‌ بكشيد.»
4 آنگاه‌ خداوند به‌ موسي‌ گفت‌: «همانا من‌ نان‌ از آسمان‌ براي‌ شما بارانم‌، و قوم‌ رفته‌، كفايت‌ هر روز را در روزش‌ گيرند، تا ايشان‌ را امتحان‌ كنم‌ كه‌ بر شريعت‌ من‌ رفتار مي‌كنند يا نه‌. 5 و واقع‌ خواهد شد در روز ششم‌، كه‌ چون‌ آنچه‌ را كه‌ آورده‌ باشند درست‌ نمايند، همانا دوچندان‌ آن‌ خواهد بود كه‌ هر روز برمي‌چيدند.» 6 و موسي‌ و هارون‌ به‌ همة‌ بني‌اسرائيل‌ گفتند: «شامگاهان‌ خواهيد دانست‌ كه‌ خداوند شما را از زمين‌ مصر بيرون‌ آورده‌ است‌. 7 و بامدادان‌ جلال‌ خداوند را خواهيد ديد، زيرا كه‌ او شكايتي‌ را كه‌ بر خداوند كرده‌ايد شنيده‌ است‌، و ما چيستيم‌ كه‌ بر ما شكايت‌ مي‌كنيد؟» 8 و موسي‌ گفت‌: «اين‌ خواهد بود چون‌ خداوند ، شامگاه‌ شما را گوشت‌ دهد تا بخوريد، و بامداد نان‌، تا سير شويد، زيرا خداوند شكايتهاي‌ شما را كه‌ بر وي‌ كرده‌ايد شنيده‌ است‌، و ما چيستيم‌؟ بر ما ني‌، بلكه‌ بر خداوند شكايت‌ نموده‌ايد.» 9 و موسي‌ به‌ هارون‌ گفت‌: «به‌ تمامي‌ جماعت‌ بني‌اسرائيل‌ بگو به‌ حضور خداوند نزديك‌ بياييد، زيرا كه‌ شكايتهاي‌ شما را شنيده‌ است‌.»
10 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ هارون‌ به‌ تمامي‌ جماعت‌ بني‌اسرائيل‌ سخن‌ گفت‌، به‌ سوي‌ صحرا نگريستند و اينك‌ جلال‌ خداوند در ابر ظاهر شد. 11 و خداوند موسي‌ را خطاب‌ كرده‌، گفت‌: 12 «شكايتهاي‌ بني‌اسرائيل‌ را شنيده‌ام‌، پس‌ ايشان‌ را خطاب‌ كرده‌، بگو: در عصر گوشت‌خواهيد خورد، و بامداد از نان‌ سير خواهيد شد تا بدانيد كه‌ من‌ يهوه‌ خداي‌ شما هستم‌.» 13 و واقع‌ شد كه‌ در عصر، سَلوي‌' برآمده‌، لشكرگاه‌ را پوشانيدند، و بامدادان‌ شبنم‌ گرداگرد اردو نشست‌. 14 و چون‌ شبنمي‌ كه‌ نشسته‌ بود برخاست‌، اينك‌ بر روي‌ صحرا چيزي‌ دقيق‌، مدور و خُرد، مثل‌ ژاله‌ بر زمين‌ بود. 15 و چون‌ بني‌اسرائيل‌ اين‌ را ديدند به‌ يكديگر گفتند كه‌ اين‌ منّ است‌، زيرا كه‌ ندانستند چه‌ بود. موسي‌ به‌ ايشان‌ گفت‌: «اين‌ آن‌ نان‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ شما مي‌دهد تا بخوريد. 16 اين‌ است‌ امري‌ كه‌ خداوند فرموده‌ است‌، كه‌ هر كس‌ به‌ قدر خوراك‌ خود از اين‌ بگيرد، يعني‌ يك‌ عُومَر براي‌ هر نفر به‌ حسب‌ شمارة‌ نفوس‌ خويش‌، هر شخص‌ براي‌ كساني‌ كه‌ در خيمة‌ او باشند بگيرد.» 17 پس‌ بني‌اسرائيل‌ چنين‌ كردند، بعضي‌ زياد و بعضي‌ كم‌ برچيدند. 18 اما چون‌ به‌ عومر پيمودند، آنكه‌ زياد برچيده‌ بود، زياده‌ نداشت‌، و آنكه‌ كم‌ برچيده‌ بود، كم‌ نداشت‌، بلكه‌ هر كس‌ به‌ قدر خوراكش‌ برچيده‌ بود. 19 و موسي‌ بديشان‌ گفت‌: «زنهار كسي‌ چيزي‌ از اين‌ تا صبح‌ نگاه‌ ندارد.» 20 لكن‌ به‌ موسي‌ گوش‌ ندادند، بلكه‌ بعضي‌ چيزي‌ از آن‌ تا صبح‌ نگاه‌ داشتند. و كرمها بهم‌ رسانيده‌، متعفن‌ گرديد، و موسي‌ بديشان‌ خشمناك‌ شد.
21 و هر صبح‌، هر كس‌ به‌ قدر خوراك‌ خود برمي‌چيد، و چون‌ آفتاب‌ گرم‌ مي‌شد، مي‌گداخت‌. 22 و واقع‌ شد در روز ششم‌ كه‌ نان‌ مضاعف‌، يعني‌ براي‌ هر نفري‌ دو عومر برچيدند. پس‌ همة‌ رؤساي‌ جماعت‌ آمده‌، موسي‌ را خبر دادند. 23 او بديشان‌ گفت‌: «اين‌ است‌ آنچه‌ خداوند گفت‌، كه‌ فردا آرامي‌ است‌، و سَبَّتِ مقدسِ خداوند . پس‌ آنچه‌ بر آتش‌ بايد پخت‌ بپزيد، و آنچه‌ در آب‌ بايد جوشانيد بجوشانيد، و آنچه‌ باقي‌ باشد، براي‌ خود ذخيره‌ كرده‌، بجهت‌ صبح‌ نگاه‌ داريد.» 24 پس‌ آن‌ را تا صبح‌ ذخيره‌ كردند، چنانكه‌ موسي‌ فرموده‌ بود، و نه‌ متعفن‌ گرديد و نه‌ كرم‌ در آن‌ پيدا شد. 25 و موسي‌ گفت‌: «امروز اين‌ را بخوريد زيرا كه‌ امروز سَبَّت‌ خداوند است‌، و در اين‌ روز آن‌ را در صحرا نخواهيد يافت‌. 26 شش‌ روز آن‌ را برچينيد، و روز هفتمين‌، سَبَّت‌ است‌. در آن‌ نخواهد بود.» 27 و واقع‌ شد كه‌ در روز هفتم‌، بعضي‌ از قوم‌ براي‌ برچيدن‌ بيرون‌ رفتند، اما نيافتند. 28 و خداوند به‌ موسي‌ گفت‌: «تا به‌ كي‌ از نگاه‌ داشتن‌ وصايا و شريعت‌ من‌ ابا مي‌نماييد؟ 29 ببينيد چونكه‌ خداوند سَبَّت‌ را به‌ شما بخشيده‌ است‌، از اين‌ سبب‌ در روز ششم‌، نانِ دو روز را به‌ شما مي‌دهد، پس‌ هر كس‌ در جاي‌ خود بنشيند و در روز هفتم‌ هيچ‌ كس‌ از مكانش‌ بيرون‌ نرود.» 30 پس‌ قوم‌ در روز هفتمين‌ آرام‌ گرفتند.
31 و خاندان‌ اسرائيل‌ آن‌ را منّ ناميدند، و آن‌ مثل‌ تخم‌ گشنيز سفيد بود، و طعمش‌ مثل‌ قرصهاي‌ عسلي‌. 32 و موسي‌ گفت‌: «اين‌ امري‌ است‌ كه‌ خداوند فرموده‌ است‌ كه‌ عومري‌ از آن‌ پر كني‌، تا در نسلهاي‌ شما نگاه‌ داشته‌ شود، تا آن‌ نان‌ را ببينند كه‌ در صحرا، وقتي‌ كه‌ شما را از زمين‌ مصر بيرون‌ آوردم‌، آن‌ را به‌ شما خورانيدم‌.» 33 پس‌ موسي‌ به‌ هارون‌ گفت‌: «ظرفي‌ بگير، و عومري‌ پر از منّ در آن‌ بنه‌ و آن‌ را به‌ حضور خداوند بگذار، تا در نسلهاي‌ شما نگاه‌ داشته‌شود.» 34 چنانكه‌ خداوند به‌ موسي‌ امر فرموده‌ بود، همچنان‌ هارون‌ آن‌ را پيش‌ (تابوت‌) شهادت‌ گذاشت‌ تا نگاه‌ داشته‌ شود. 35 و بني‌اسرائيل‌ مدت‌ چهل‌ سال‌ منّ را مي‌خوردند، تا به‌ زمين‌ آباد رسيدند، يعني‌ تا به‌ سرحد زمين‌ كنعان‌ داخل‌ شدند، خوراك‌ ايشان‌ منّ بود. 36 و اما عومر، ده‌ يك‌ ايفه‌ است‌.
ترجمه تفسیری
قـوم‌ اسرائيل‌ از ايليـم‌ كــوچ‌ كردنـد و به‌ صحراي‌ سين‌ كه‌ بين‌ ايليم‌ و كوه‌ سينا بود رفتند. روزي‌ كه‌ به‌ آنجا رسيدند، روز پانزدهم‌ ماه‌ دوم‌ بعد از خروج‌ ايشان‌ از مصر بود. 2 در آنجا بني‌اسرائيل‌ باز از موسي‌ و هارون‌ گله‌ كرده‌، 3 گفتند: «اي‌ كاش‌ در مصر مي‌مانديم‌ و همانجا خداوند ما را مي‌كشت‌. آنجا در كنار ديگهاي‌ گوشت‌ مي‌نشستيم‌ و هر قدر مي‌خواستيم‌ مي‌خورديم‌، اما حالا در اين‌ بيابان‌ سوزان‌ كه‌ شما، ما را به‌ آن‌ كشانيده‌ايد، بزودي‌ از گرسنگي‌ خواهيم‌ مرد.»
4 آنگاه‌ خداوند به‌ موسي‌ فرمود: «حال‌ از آسمان‌ براي‌ ايشان‌ نان‌ مي‌فرستم‌. هر كس‌ بخواهد مي‌تواند بيرون‌ برود و هر روز نان‌ خود را براي‌ همان‌ روز جمع‌ كند. به‌ اين‌ وسيله‌ آنها را آزمايش‌ مي‌كنم‌ تا ببينم‌ آيا از دستوراتم‌ پيروي‌ مي‌كنند يا نه‌. 5 به‌ قوم‌ اسرائيل‌ بگو كه‌ روزهاي‌ جمعه‌ نان‌ به‌ اندازه‌ دو روز جمع‌ كرده‌، آن‌ را آماده‌ نمايند.»
6 پس‌ موسي‌ و هارون‌، بني‌اسرائيل‌ را جمع‌ كردند و به‌ ايشان‌ گفتند: «امروز عصر به‌ شما ثابت‌ مي‌شود كه‌ اين‌ خداوند بود كه‌ شما را از سرزمين‌ مصر آزاد كرد. 7و8 فردا صبح‌ حضور پر جلال‌ خداوند را خواهيد ديد، زيرا او گله‌ و شكايت‌ شما را كه‌ از وي‌ كرده‌ايد شنيده‌ است‌؛ چون‌ شما در واقع‌ از خداوند شكايت‌ كرده‌ايد نه‌ از ما. ما كيستيم‌ كه‌ از ما شكايت‌ كنيد؟ از اين‌ پس‌، عصرها خداوند به‌ شما گوشت‌ خواهد داد و صبحها نان‌.»
9 آنگاه‌ موسي‌ به‌ هارون‌ گفت‌ كه‌ به‌ قوم‌ اسرائيل‌ بگويد: «به‌ حضور خداوند بياييد، زيرا او شكايات‌ شما را شنيده‌ است‌.»
10 در حاليكه‌ هارون‌ با قوم‌ سخن‌ مي‌گفت‌ آنها بطرف‌ بيابان‌ نگاه‌ كردند، و ناگهان‌ حضور پر جلال‌ خداوند ازميان‌ ابر ظاهر شد. 11و12 خداوند به‌ موسي‌ فرمود: «شكايات‌ اين‌ قوم‌ را شنيده‌ام‌. برو و به‌ ايشان‌ بگو كه‌ عصرها گوشت‌ خواهند خورد و صبحها با نان‌ سير خواهند شد تا بدانند كه‌ من‌ خداوند، خداي‌ ايشان‌ هستم‌.»
13 در عصر همان‌ روز، تعداد زيادي‌ بلدرچين‌ آمدند و سراسر اردوگاه‌ بني‌اسرائيل‌ را پوشاندند و در سحرگاه‌ در اطراف‌ اردوگاه‌ شبنم‌ بر زمين‌ نشست‌. 14 صبح‌، وقتي‌ شبنم‌ ناپديد شد، دانه‌هاي‌ ريزي‌ روي‌ زمين‌ باقي‌ ماند كه‌ شبيه‌ دانه‌هاي‌ برف‌ بود. 15 وقتي‌ قوم‌ اسرائيل‌ آن‌ را ديدند، از همديگر پرسيدند: «اين‌ چيست‌؟»
موسي‌ به‌ آنها گفت‌: «اين‌ ناني‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ شما داده‌ تا بخوريد. 16 خداوند فرموده‌ كه‌ هر خانواده‌ به‌ اندازه‌ احتياج‌ روزانه‌ خود از اين‌ نان‌ جمع‌ كند، يعني‌ براي‌ هر نفر، يك‌ عومر .»
17 پس‌ قوم‌ اسرائيل‌ بيرون‌ رفتند و به‌ جمع‌ آوري‌ نان‌ پرداختند. بعضي‌ زياد جمـع‌ كردند و بعضي‌ كـم‌. 18 اما وقتي‌ ناني‌ را كه‌ جمع‌ كرده‌ بودند با عومر اندازه‌ گرفتند ديدند كساني‌ كه‌ زياد جمع‌ كرده‌ بودند چيزي‌ اضافه‌ نداشتند و آناني‌ كه‌ كم‌ جمع‌ كرده‌ بودند چيزي‌ كم‌ نداشتند، بلكه‌ هر كس‌ به‌ اندازه‌ احتياجش‌ جمع‌ كرده‌ بود. 19 موسي‌ به‌ ايشان‌ گفت‌: «چيزي‌ از آن‌ را تا صبح‌ نگه‌ نداريد.» 20 ولي‌ بعضي‌ به‌ حرف‌ موسي‌ اعتنا نكردند و قدري‌ از آن‌ را براي‌ صبح‌ نگهداشتند. اما چون‌ صبح‌ شد، ديدند پر از كرم‌ شده‌ و گنديده‌ است‌. بنابراين‌، موسي‌ از دست‌ ايشان‌ بسيار خشمگين‌ شـد. 21 از آن‌ پس‌، هر روز صبح‌ زود هر كس‌ به‌ اندازه‌ احتياجش‌ از آن‌ نان‌ جمع‌ مي‌كرد، و وقتي‌ آفتاب‌ بر زمين‌ مي‌تابيد نانهايي‌ كه‌ بر زمين‌ مانده‌ بود آب‌ مي‌شد.
22 روز جمعه‌، قوم‌ اسرائيل‌ دو برابر نان‌ جمع‌ كردند، يعني‌ براي‌ هر نفر بجاي‌ يك‌ عومر، دو عومر. آنگاه‌ بزرگان‌ بني‌اسرائيل‌ آمدند و اين‌ را به‌ موسي‌ گفتند. 23 موسي‌ به‌ ايشان‌ گفت‌: «خداوند فرموده‌ كه‌فردا روز استراحت‌ و عبادت‌ است‌. هر قدر خوراك‌ لازم‌ داريد امروز بپزيد و مقداري‌ از آن‌ را براي‌ فردا كه‌ "سبت‌ مقدس‌ خداوند" است‌ نگهداريد.»
24 آنها طبق‌ دستور موسي‌ نان‌ را تا روز بعد نگهداشتند و صبح‌ كه‌ برخاستند ديدند همچنان‌ سالم‌ باقي‌ مانده‌ است‌. 25 موسي‌ به‌ ايشان‌ گفت‌: «اين‌ غذاي‌ امروز شماست‌، چون‌ امروز "سَبَّتِ خداوند" است‌ و چيزي‌ روي‌ زمين‌ پيدا نخواهيد كرد. 26 شش‌ روز خوراك‌ جمع‌ كنيد، اما روز هفتم‌، سَبَّت‌ است‌ و خوراك‌ پيدا نخواهيد كرد.»
27 ولي‌ بعضي‌ از مردم‌ در روز هفتم‌ براي‌ جمع‌ كردن‌ خوراك‌ بيرون‌ رفتند، اما هر چه‌ گشتند چيزي‌ نيافتند. 28 خداوند به‌ موسي‌ فرمود: «اين‌ قوم‌ تا كي‌ مي‌خواهند از احكام‌ و اوامر من‌ سرپيچي‌ كنند؟ 29 مگر نمي‌دانند كه‌ من‌ در روز ششم‌، خوراك‌ دو روز را به‌ آنها مي‌دهم‌ و روز هفتم‌ را كه‌ شنبه‌ باشد روز استراحت‌ و عبادت‌ معين‌ كردم‌ و نبايد براي‌ جمع‌ كردن‌ خوراك‌ از خيمه‌هاي‌ خود بيرون‌ بروند؟» 30 پس‌ قـوم‌ اسرائيـل‌ در روز هفتم‌ استراحت‌ كردند. 31 آنها اسم‌ ناني‌ را كه‌ صبح‌ها جمع‌ مي‌كردند، مَنّ (يعني‌ «اين‌ چيست‌؟») گذاشتند و آن‌ مثل‌ دانه‌هاي‌ گشنيز سفيد بود و طعم‌ نان‌ عسلي‌ را داشت‌.
32 موسي‌ بني‌اسرائيل‌ را خطاب‌ كرده‌، گفت‌: «خداوند فرموده‌ كه‌ از اين‌ نان‌ به‌ مقدار يك‌ عومر بعنوان‌ يادگار نگهداريم‌ تا نسلهاي‌ آينده‌ آن‌ را ببينند و بدانند اين‌ همان‌ ناني‌ است‌ كه‌ خداوند وقتي‌ اجدادشان‌ را از مصر بيرون‌ آورد در بيابان‌ به‌ ايشان‌ داد.» 33 موسي‌ به‌ هارون‌ گفت‌: «ظرفي‌ پيدا كن‌ و در آن‌ به‌ اندازه‌ يك‌ عومر مَنّ بريز و آن‌ را در حضور خداوند بگذار تا نسلهاي‌ آينده‌ آن‌ را ببينند.» 34 هارون‌ همانطور كه‌ خداوند به‌ موسي‌ فرموده‌ بود عمل‌ كرد.
بعدهـا اين‌ نان‌ در «صندوق‌ عهد» نهاده‌ شد.
35 بني‌اسرائيل‌ تا رسيدن‌ به‌ كنعان‌ و ساكن‌ شدن‌ در آن‌ سرزمين‌، مدت‌ چهل‌ سال‌ از اين‌ ناني‌ كه‌ به‌ منّ معروف‌ بود، مي‌خوردند. 36 (عومر ظرفي‌ بود به‌ گنجايش‌ دو ليتـر كه‌ بـراي‌ اندازه‌گيـري‌ بكار مي‌رفت‌.)

 


راهنما



باب‌ 16 . نان‌ منّ و بلدرچين‌ها
يك‌ ماه‌ بود كه‌ قوم‌ خارج‌ شده‌ بود و سختيهاي‌ بيابان‌ بتدريج‌ خُلق‌ و خويشان‌ را تحت‌ تأثير قرار مي‌داد. آنان‌ شروع‌ به‌ شكايت‌ كردند؛ چشمشان‌ بيش‌ از آنكه‌ متوجه‌ سرزمين‌ موعود باشد، بسوي‌ راحتي‌ها و عيش‌ و نوش‌ مصر بود (2 و 3).
منّ بصورت‌ قرص‌ كوچكي‌ بود كه‌ بعنوان‌ نان‌ مصرف‌ مي‌شد و گفته‌ مي‌شود طعم‌ آن‌ شبيه‌ ناني‌ بود كه‌ از عسل‌ تهيه‌ شده‌ باشد (31). منّ، يا خلقتي‌ تازه‌ بود و يا محصولي‌ طبيعي‌ كه‌ بطور معجزه‌ آسايي‌ تكثير مي‌شد. هر شب‌ با شبنم‌ بر زمين‌ مي‌نشست‌ و شبيه‌ تخم‌ گشنيز بود. آنها منّ را در آسياب‌ خرد مي‌كردند يا در هاون‌ مي‌كوبيدند، آن‌ را مي‌جوشاندند و از آن‌ كيك‌ درست‌ مي‌كردند. هر كس‌ اجازه‌ داشت‌ روزانه‌ يك‌ عومر (پيمانه‌اي‌ به‌ گنجايش‌ 2 ليتر) از آن‌ را جمع‌ كند. در روز ششم‌ آنقدر منّ داده‌ مي‌شد كه‌ براي‌ روز سبت‌ هم‌ كافي‌ باشد. نزول‌ منّ، يك‌ ماه‌ پس‌ از خروج‌ آنها از مصر آغاز شد، و تا هنگامي‌ كه‌ از رود اردن‌ عبور كردند، بمدت‌ 40 سال‌ هر روزه‌ به‌ آنان‌ داده‌ مي‌شد. در آن‌ موقع‌ بود كه‌ همانطور كه‌ بطور ناگهاني‌ شروع‌ شده‌ بود، بهمان‌ گونه‌ نيز متوقف‌ شد (اعداد 11 : 6 - 9 ، يوشع‌ 5:12). عيسي‌، منّ را بعنوان‌ سمبولي‌ از خود معرفي‌ كرد (يوحنا 6 : 31 - 58).
بلدرچين‌ ها (13) بر خلاف‌ منّ، دايماً فرستاده‌ نمي‌شدند. تنها دو بار به‌ آنها اشاره‌ شده‌ كه‌ يكي‌ در همين‌ باب‌ است‌ و ديگري‌ يكسال‌ بعد هنگامي‌ كه‌ اسرائيل‌، كوه‌ سينا را ترك‌ كرده‌ بودند (اعداد 11:31-34). قوم‌، گَلّه‌هاي‌ زيادي‌ داشت‌ (12 : 38)، اما مي‌بايست‌ در مصرف‌ آنها صرفه‌ جويي‌ مي‌كرد. غذاي‌ گوشتي‌ آنها در مصر عمدتاً ماهي‌ بود.
نقشه‌ 25


كوه‌ سينا
اين‌ كوه‌، حوريب‌ نيز ناميده‌ مي‌شود. شبه‌ جزيرة‌ سينا بشكل‌ مثلث‌ است‌ و ميان‌ دو بازوي‌ درياي‌ سرخ‌ قرار دارد. ساحل‌ غربي‌ 300 كيلومتر و ساحل‌ شرقي‌ 200 كيلومتر و مرز شمالي‌ 250 كيلومتر طول‌ دارند. قسمت‌ شمالي‌ شبه‌ جزيره‌ بيابان‌، و قسمت‌ جنوبي‌ «مجموعة‌ بزرگي‌ از كوههاي‌ صخره‌اي‌ درهم‌ و برهم‌» است‌.
احتمالاً اين‌ منطقه‌ نام‌ خود را از خداي‌ ماه‌ بابلي‌ كه‌ سين‌ ناميده‌ مي‌شد، گرفته‌ بود، و از دير باز بخاطر معادن‌ مس‌، آهن‌، گِل‌ اُخرا و سنگهاي‌ قيمتي‌ آن‌، مشهور بود. از مدتهاي‌ مديد پيش‌ از زمانة‌ ابراهيم‌، پادشاهان‌ شرق‌، جاده‌اي‌ از كناره‌هاي‌ شمالي‌ و غربي‌ بيابان‌ عربستان‌ به‌ منطقة‌ سينا ساخته‌ بودند.
كوه‌ سينا، كه‌ در آن‌ شريعت‌ به‌ اسرائيل‌ داده‌ شد، در نقطة‌ جنوبي‌ شبه‌ جزيره‌ واقع‌ شده‌ است‌. اين‌ كوه‌ «توده‌ صخره‌اي‌ منفردي‌ است‌ كه‌ گويي‌ ناگهان‌ با شكوه‌ مهيبي‌ از دل‌ دشت‌ سر به‌ آسمان‌ كشيده‌ است‌.» در شمال‌ غربي‌ آن‌، دشتي‌ است‌ به‌ طول‌ 3 و عرض‌ 5/2 كيلومتر، كه‌ اسرائيل‌ در آنجا اردو مي‌زد.
در 60 كيلومتري‌ شمال‌ غربي‌ كوه‌ سينا، در «درة‌ غارها»، 120 متر بالاتر از معادن‌، مجسمه‌اي‌ از فرعون‌ «سِمِرخت‌» از سلسلة‌ اول‌ مصر نصب‌ شده‌ كه‌ او را در حال‌ كشتن‌ پادشاه‌ سينا نشان‌ مي‌دهد. 250 كتيبه‌ از پادشاهان‌ متأخرتر نيز وجود دارد. در 15 كيلومتري‌ شمال‌ درة‌ غارها، «سرابيت‌ الخادم‌» قرار دارد، كه‌ «سِر پتري‌» در آن‌ كهن‌ترين‌ نوشتة‌ الفبايي‌ را كشف‌ كرد.
  • مطالعه 904 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %08 %555 %1394 %12:%بهمن