16 شورش قورح، داتان و ابیرام

ترجمه قدیمی گویا

ترجمه قدیمی(کتاب اعداد)
مجازات‌ ياغيان‌
و قورح‌ بن‌ يِصهار بن‌ قَهات‌ بن‌ لاوي‌ و داتان‌ و اَبيرام‌ پسران‌ اَليآب‌ و اُوْن‌ بن‌ فالِت‌ پسران‌ رؤبين‌ (كسان‌) گرفته‌، 2 با بعضي‌ از بني‌اسرائيل‌، يعني‌ دويست‌ و پنجاه‌ نفر از سروران‌ جماعت‌ كه‌ برگزيدگان‌ شورا و مردان‌ معروف‌ بودند، به‌ حضور موسي‌ برخاستند. 3 و به‌ مقابل‌ موسي‌ و هارون‌ جمع‌ شده‌، به‌ ايشان‌ گفتند: «شما از حد خود تجاوز مي‌نماييد، زيرا تمامي‌ جماعت‌ هريك‌ از ايشان‌ مقدس‌اند، و خداوند در ميان‌ ايشان‌ است‌. پس‌ چرا خويشتن‌ را بر جماعتِ خداوند برمي‌افرازيد؟» 4 و چون‌ موسي‌ اين‌ را شنيد، به‌ روي‌ خود درافتاد 5 و قورح‌ و تمامي‌ جمعيت‌ او را خطاب‌ كرده‌، گفت‌: «بامدادان‌ خداوند نشان‌ خواهد داد كه‌ چه‌ كس‌ از آن‌ وي‌ و چه‌ كس‌ مقدس‌ است‌، و او را نزد خود خواهد آورد؛ و هركه‌ را براي‌ خود برگزيده‌ است‌، او را نزد خود خواهد آورد. 6 اين‌ را بكنيد كه‌ مِجْمَرها براي‌ خود بگيريد، اي‌ قورح‌ و تمامي‌ جمعيت‌ تو. 7 و آتش‌ در آنها گذارده‌، فردا به‌ حضور خداوند بخور در آنها بريزيد، و آن‌ كس‌ كه‌ خداوند برگزيده‌ است‌، مقدس‌ خواهد شد. اي‌ پسران‌ لاوي‌ شما از حد خود تجاوز مي‌نماييد!» 8 و موسي‌ به‌ قورح‌ گفت‌: «اي‌ بني‌لاوي‌ بشنويد! 9 آيا نزد شما كم‌ است‌ كه‌ خداي‌ اسرائيل‌ شما را از جماعت‌ اسرائيل‌ ممتاز كرده‌ است‌، تا شما را نزد خود بياورد تا در مسكن‌ خداوند خدمت‌ نماييد، و به‌ حضور جماعت‌ براي‌ خدمت‌ ايشان‌ بايستيد؟ 10 و تو را و جميع‌ برادرانت‌ بني‌لاوي‌ را با تو نزديك‌ آورد، و آيا كهانت‌ را نيز مي‌طلبيد؟
11 از اين‌ جهت‌ تو و تمامي‌ جمعيت‌ تو به‌ ضد خداوند جمع‌ شده‌ايد. و اما هارون‌ چيست‌ كه‌ بر او همهمه‌ مي‌كنيد؟»
12 و موسي‌ فرستاد تا داتان‌ و ابيرام‌ پسران‌ الياب‌ را بخواند، و ايشان‌ گفتند: «نمي‌آييم‌! 13 آيا كم‌ است‌ كه‌ ما را از زميني‌ كه‌ به‌ شير و شهد جاري‌ است‌، بيرون‌ آوردي‌ تا ما را در صحرا نيز هلاك‌ سازي‌ كه‌ مي‌خواهي‌ خود را بر ما حكمران‌ سازي‌؟ 14 و ما را هم‌ به‌ زميني‌ كه‌ به‌ شير و شهد جاري‌ است‌ درنياوردي‌ و ملكيتي‌ از مزرعه‌ها و تاكستانها به‌ ما ندادي‌. آيا چشمان‌ اين‌ مردمان‌ را مي‌كني‌؟ نخواهيم‌آمد!»
15 و موسي‌ بسيار خشمناك‌ شده‌، به‌ خداوند گفت‌: «هدية‌ ايشان‌ را منظور منما، يك‌ خر از ايشان‌ نگرفتم‌، و به‌ يكي‌ از ايشان‌ زيان‌ نرساندم‌.» 16 و موسي‌ به‌ قورح‌ گفت‌: «تو با تمامي‌ جمعيت‌ خود فردا به‌ حضور خداوند حاضر شويد، تو و ايشان‌ و هارون‌. 17 و هر كس‌ مِجْمَر خود را گرفته‌، بخور بر آنها بگذارد؛ و شما هر كس‌ مِجْمَر خود، يعني‌ دويست‌ و پنجاه‌ مِجْمَر به‌ حضور خداوند بياوريد، تو نيز و هارون‌ هر يك‌ مِجْمَر خود را بياوريد.» 18 پس‌ هر كس‌ مِجْمَر خود را گرفته‌، و آتش‌ در آنها نهاده‌، و بخور بر آنها گذارده‌، نزد دروازة‌ خيمة‌ اجتماع‌، با موسي‌ و هارون‌ ايستادند. 19 و قورح‌ تمامي‌ جماعت‌ را به‌ مقابل‌ ايشان‌ نزد در خيمة‌ اجتماع‌ جمع‌ كرد، و جلال‌ خداوند بر تمامي‌ جماعت‌ ظاهرشد.
20 و خداوند موسي‌ و هارون‌ را خطاب‌ كرده‌، گفت‌: 21 «خود را از اين‌ جماعت‌ دور كنيد تا ايشان‌ را در لحظه‌اي‌ هلاك‌ كنم‌.» 22 پس‌ ايشان‌ به‌روي‌ در افتاده‌، گفتند: «اي‌ خدا كه‌ خداي‌ روحهاي‌ تمام‌ بشر هستي‌، آيا يك‌ نفر گناه‌ ورزد و بر تمام‌ جماعت‌ غضبناك‌ شوي‌؟»
23 و خداوند موسي‌ را خطاب‌ كرده‌، گفت‌: 24 «جماعت‌ را خطاب‌ كرده‌، بگو از اطراف‌ مسكن‌ قورح‌ و داتان‌ و ابيرام‌ دور شويد.» 25 پس‌ موسي‌ برخاسته‌، نزد داتان‌ و ابيرام‌ رفت‌ و مشايخ‌ اسرائيل‌ در عقب‌ وي‌ رفتند. 26 و جماعت‌ را خطاب‌ كرده‌، گفت‌: «از نزد خيمه‌هاي‌ اين‌ مردمان‌ شرير دور شويد، و چيزي‌ را كه‌ از آن‌ ايشان‌ است‌ لمس‌ منماييد، مبادا در همة‌ گناهان‌ ايشان‌ هلاك‌ شويد.» 27 پس‌ از اطراف‌ مسكن‌ قورح‌ و داتان‌ و ابيرام‌ دور شدند، و داتان‌ و ابيرام‌ بيرون‌ آمده‌، با زنان‌ و پسران‌ و اطفال‌ خود به‌ در خيمه‌هاي‌ خود ايستادند. 28 و موسي‌ گفت‌: «از اين‌ خواهيد دانست‌ كه‌ خداوند مرا فرستاده‌ است‌ تا همة‌ اين‌ كارها را بكنم‌ و به‌ ارادة‌ من‌ نبوده‌ است‌. 29 اگر اين‌ كسان‌ مثل‌ موت‌ ساير بني‌آدم‌ بميرند و اگر مثل‌ وقايع‌ جميع‌ بني‌آدم‌ بر ايشان‌ واقع‌ شود، خداوند مرا نفرستاده‌ است‌. 30 و اما اگر خداوند چيز تازه‌اي‌ بنمايد و زمين‌ دهان‌ خود را گشاده‌، ايشان‌ را با جميع‌ مايملك‌ ايشان‌ ببلعد كه‌ به‌ گور زنده‌ فرود روند، آنگاه‌ بدانيد كه‌ اين‌ مردمان‌ خداوند را اهانت‌ نموده‌اند.»
31 و چون‌ از گفتن‌ همة‌ اين‌ سخنان‌ فارغ‌ شد، زميني‌ كه‌ زير ايشان‌ بود، شكافته‌ شد. 32 و زمين‌ دهان‌ خود را گشوده‌، ايشان‌ را و خانه‌هاي‌ ايشان‌ و همة‌ كسان‌ را كه‌ تعلق‌ به‌ قورح‌ داشتند، با تمامي‌ اموال‌ ايشان‌ بلعيد. 33 و ايشان‌ با هرچه‌ به‌ ايشان‌ تعلق‌ داشت‌، زنده‌ به‌ گور فرورفتند، و زمين‌ بر ايشان‌ به‌ هم‌ آمد كه‌ از ميان‌ جماعت‌ هلاك‌ شدند. 34 و جميع‌ اسرائيليان‌ كه‌ به‌ اطراف‌ ايشان‌ بودند،از نعرة‌ ايشان‌ گريختند، زيرا گفتند مبادا زمين‌ ما را نيز ببلعد. 35 و آتش‌ از حضور خداوند بدر آمده‌، دويست‌ و پنجاه‌ نفر را كه‌ بخور مي‌گذرانيدند، سوزانيد.
36 و خداوند موسي‌ را خطاب‌ كرده‌، گفت‌: 37 «به‌ العازار بن‌ هارون‌ كاهن‌ بگو كه‌ مِجْمَرها را از ميان‌ آتش‌ بردار، و آتش‌ را به‌ آن‌ طرف‌ بپاش‌ زيراكه‌ آنها مقدس‌ است‌، 38 يعني‌ مِجْمَرهاي‌ اين‌ گناهكاران‌ را به‌ ضد جان‌ ايشان‌؛ و از آنها تختهاي‌ پهن‌ براي‌ پوشش‌ مذبح‌ بسازند، زيرا چونكه‌ آنها را به‌ حضور خداوند گذرانيده‌اند، مقدس‌ شده‌ است‌، تا براي‌ بني‌اسرائيل‌ آيتي‌ باشد.» 39 پس‌ العازار كاهن‌ مِجْمَرهاي‌ برنجين‌ را كه‌ سوخته‌ شدگان‌ گذرانيده‌ بودند گرفته‌، از آنها پوشش‌ مذبح‌ ساختند. 40 تا براي‌ بني‌اسرائيل‌ يادگار باشد تا هيچ‌ غريبي‌ كه‌ از اولاد هارون‌ نباشد بجهت‌ سوزانيدن‌ بخور به‌ حضور خداوند نزديك‌ نيايد، مبادا مثل‌ قورح‌ و جمعيتش‌ بشود، چنانكه‌ خداوند به‌ واسطة‌ موسي‌ او را امر فرموده‌ بود.
41 و در فرداي‌ آن‌ روز تمامي‌ جماعت‌ بني‌اسرائيل‌ بر موسي‌ و هارون‌ همهمه‌ كرده‌، گفتند كه‌ شما قوم‌ خداوند را كشتيد. 42 و چون‌ جماعت‌ بر موسي‌ و هارون‌ جمع‌ شدند، به‌ سوي‌ خيمة‌ اجتماع‌ نگريستند، و اينك‌ ابر آن‌ را پوشانيد و جلال‌ خداوند ظاهر شد. 43 و موسي‌ و هارون‌ پيش‌ خيمة‌ اجتماع‌ آمدند. 44 و خداوند موسي‌ را خطاب‌ كرده‌، گفت‌: 45 «از ميان‌ اين‌ جماعت‌ دور شويد تا ايشان‌ را ناگهان‌ هلاك‌ سازم‌.» و ايشان‌ به‌ روي‌ خود درافتادند.
46 و موسي‌ به‌ هارون‌ گفت‌: «مِجْمَر خود را گرفته‌، آتش‌ از روي‌ مذبح‌ در آن‌ بگذار، و بخور بر آن‌ بريز، و به‌ زودي‌ به‌ سوي‌ جماعت‌ رفته‌، براي‌ايشان‌ كفاره‌ كن‌، زيرا غضب‌ از حضور خداوند برآمده‌، و وبا شروع‌ شده‌ است‌.» 47 پس‌ هارون‌ به‌ نحوي‌ كه‌ موسي‌ گفته‌ بود آن‌ را گرفته‌، در ميان‌ جماعت‌ دويد و اينك‌ وبا در ميان‌ قوم‌ شروع‌ شده‌ بود. پس‌ بخور را بريخت‌ و بجهت‌ قوم‌ كفاره‌ نمود. 48 و او در ميان‌ مردگان‌ و زندگان‌ ايستاد و وبا بازداشته‌ شد. 49 و عدد كساني‌ كه‌ از وبا مردند چهارده‌ هزار و هفتصد بود، سواي‌ آناني‌ كه‌ در حادثة‌ قورح‌ هلاك‌ شدند. 50 پس‌ هارون‌ نزد موسي‌ به‌ در خيمة‌ اجتماع‌ برگشت‌ و وبا رفع‌ شد.
ترجمه تفسیری
شورش‌ قورح‌، داتان‌ و ابيرام‌
يك‌ روز قورح‌ پسر يصهار نوه‌ قهات‌ از قبيله‌ لاوي‌، با داتان‌ و ابيرام‌ پسران‌ الياب‌ و اون‌ پسر فالت‌ كه‌ هر سه‌ از قبيله‌ رئوبين‌ بودند با هم‌ توطئه‌ كردند كه‌ عليه‌ موسي‌ شورش‌ كنند. دويست‌ و پنجاه‌ نفر از سران‌ معروف‌ اسرائيل‌ كه‌ توسط‌ مردم‌ انتخاب‌ شده‌ بودند در اين‌ توطئه‌ شركت‌ داشتند.
3 ايشان‌ نزد موسي‌ و هارون‌ رفته‌ گفتند: «شما از حد خود تجاوز مي‌كنيد! شما از هيچكدام‌ از ما بهتر نيستيد. همه‌ قوم‌ اسرائيل‌ مقدسند و خداوند با همگي‌ ما مي‌باشد؛ پس‌ چه‌ حقي‌ داريد خود را در رأس‌ قوم‌ خداوند قرار دهيد؟»
4 موسي‌ وقتي‌ سخنان‌ ايشان‌ را شنيد به‌ خاك‌ افتاد. 5 سپس‌ به‌ قورح‌ و آناني‌ كه‌ با او بودند گفت‌: «فردا صبح‌ خداوند به‌ شما نشان‌ خواهد داد چه‌ كسي‌ به‌ او تعلق‌ دارد و مقدس‌ است‌ و خداوند چه‌ كسي‌ را بعنوان‌ كاهن‌ خود انتخاب‌ كرده‌ است‌. 6و7 اي‌ قورح‌، تو و تمام‌ كساني‌ كه‌ با تو هستند فردا صبح‌، آتش‌دانها گرفته‌، آتش‌ در آنها بگذاريد و در حضور خداوند بخور در آنها بريزيد. آنوقت‌ خواهيم‌ ديد خداوند چه‌ كسي‌ را انتخاب‌ كرده‌ است‌. اي‌ پسران‌ لاوي‌، اين‌ شما هستيد كه‌ از حد خود تجاوز مي‌كنيد!»
8و9 موسي‌ به‌ قورح‌ و آناني‌ كه‌ با او بودند گفت‌: «اي‌ لاويها گوش‌ دهيد. آيا به‌ نظر شما اين‌ امر كوچكي‌ است‌ كه‌ خداي‌ اسرائيل‌ شما را از ميان‌ تمام‌ قوم‌ اسرائيل‌ برگزيده‌ است‌ تا در خيمه‌ مقدس‌ خداوند كار كنيد و به‌ او نزديك‌ باشيد و براي‌ خدمت‌ به‌ قوم‌ در حضور آنها بايستيد؟ 10 آيا اين‌ وظيفه‌ را كه‌ خداوند فقط‌ به‌ شما لاويها داده‌ است‌ ناچيز مي‌دانيد كه‌ اكنون‌ خواهان‌ مقام‌ كاهني‌ هم‌ هستيد؟ 11 با اين‌ كار در واقع‌ برضد خداوند قيام‌ كرده‌ايد. مگر هارون‌ چه‌ كرده‌ است‌ كه‌ از او شكايت‌ مي‌كنيد؟»
12 بعد موسي‌ بدنبال‌ داتان‌ و ابيرام‌ پسران‌ الياب‌ فرستاد، ولي‌ آنها نيامدند 13 و در جواب‌ گفتند: «مگر اين‌ امر كوچكي‌ است‌ كه‌ تو ما را از سرزمين‌ حاصلخيز مصر بيرون‌ آوردي‌ تا در اين‌ بيابان‌ بي‌آب‌ و علف‌ از بين‌ ببري‌ و حالا هم‌ خيـال‌ داري‌ بر ماحكومت‌ كني‌؟ 14 از اين‌ گذشته‌، هنوز كه‌ ما را به‌ سرزمين‌ حاصلخيزي‌ كه‌ وعده‌ داده‌ بودي‌ نرسانيده‌اي‌ و مزرعه‌ و تاكستاني‌ به‌ ما نداده‌اي‌. چه‌ كسي‌ را مي‌خواهي‌ فريب‌ دهي‌؟ ما نمي‌خواهيم‌ بياييم‌.»
15 پس‌ موسي‌ بسيار خشمناك‌ شده‌، به‌ خداوند گفت‌: «قرباني‌هاي‌ ايشان‌ را قبول‌ نكن‌! من‌ حتي‌ الاغي‌ هم‌ از ايشان‌ نگرفته‌ام‌ و زياني‌ به‌ يكي‌ از آنها نرسانيده‌ام‌.»
16 موسي‌ به‌ قورح‌ گفت‌: «تو و تمامي‌ يارانت‌ فردا صبح‌ به‌ حضور خداوند بياييد، هارون‌ نيز اينجا خواهد بود. 17 فراموش‌ نكنيد آتش‌دانها را با خودتان‌ آورده‌، بخور بر آنها بگذاريد. هركس‌ يك‌ آتش‌دان‌، يعني‌ جمعاً دويست‌ و پنجاه‌ آتش‌دان‌ با خودتان‌ بياوريد. هارون‌ هم‌ با آتش‌دان‌ خود در اينجا حاضر خواهد شد.»
18 آنها همين‌ كار را كردند. همگي‌ آتش‌دانهاي‌ خود را آورده‌، روشن‌ كردند و بخور بر آنها گذاشتند و با موسي‌ و هارون‌ كنار در ورودي‌ خيمه‌ عبادت‌ ايستادند. 19 در اين‌ بين‌، قورح‌ تمامي‌ قوم‌ اسرائيل‌ را عليه‌ موسي‌ و هارون‌ تحريك‌ كرده‌ بود و همگي‌ آنها نزد در خيمه‌ عبادت‌ جمع‌ شده‌ بودند. حضور پرجلال‌ خداوند بر تمام‌ قوم‌ اسرائيل‌ نمايان‌ شد. 20 خداوند به‌ موسي‌ و هارون‌ فرمود: 21 «از كنار اين‌ قوم‌ دور شويد تا فوراً آنها را هلاك‌ كنم‌.»
22 ولي‌ موسي‌ و هارون‌ رو به‌ خاك‌ نهاده‌، عرض‌ كردند: «اي‌ خدايي‌ كه‌ خداي‌ تمام‌ افراد بشر هستي‌، آيا بخاطر گناه‌ يك‌ نفر، نسبت‌ به‌ تمامي‌ قوم‌ خشمگين‌ مي‌شوي‌؟»
23و24 خداوند به‌ موسي‌ فرمود: «پس‌ به‌ بني‌اسرائيل‌ بگو كه‌ از كنار خيمه‌هاي‌ قورح‌ و داتان‌ و ابيرام‌ دور شوند.»
25 پس‌ موسي‌ در حاليكه‌ رهبران‌ اسرائيل‌ او را همراهي‌ مي‌كردند بسوي‌ خيمه‌هاي‌ داتان‌ و ابيرام‌ شتافت‌. 26 او به‌ قوم‌ اسرائيل‌ گفت‌: «از اطراف‌ خيمه‌هاي‌ اين‌ مردان‌ بدكار دور شويد و به‌ چيزي‌ كه‌ مال‌ آنهاست‌ دست‌ نزنيد مبادا شريك‌ گناهان‌ ايشان‌ شده‌، با ايشان‌ هلاك‌ شويد.»
27 پس‌ قوم‌ اسرائيل‌ از اطراف‌ خيمه‌هاي‌ قورح‌ و داتان‌ و ابيرام‌ دور شدند. داتان‌ و ابيرام‌ با زنان‌ و پسران‌ و اطفال‌ خود از خيمه‌هايشان‌ بيرون‌ آمده‌، دم‌ در ايستادند.
28 موسي‌ گفت‌: «حال‌ خواهيد دانست‌ كه‌ خداوند مرا فرستاده‌ است‌ تا تمامي‌ اين‌ كارها را انجام‌ بدهم‌ و اينكه‌ به‌ اراده‌ خودم‌ كاري‌ نكرده‌ام‌. 29 اگر اين‌ مردان‌ به‌ مرگ‌ طبيعي‌ يا در اثر تصادف‌ يا بيماري‌ بميرند، پس‌ خداوند مرا نفرستاده‌ است‌. 30 اما اگر خداوند معجزه‌اي‌ نموده‌، زمين‌ باز شود و ايشان‌ را با هر چه‌ كه‌ دارند ببلعد و زنده‌ بگور شوند، آنوقت‌ بدانيد كه‌ اين‌ مردان‌ به‌ خداوند اهانت‌ كرده‌اند.»
31 بمحض‌ اينكه‌ سخنان‌ موسي‌ تمام‌ شد، ناگهان‌ زمين‌ زيرپاي‌ قورح‌ و داتان‌ و ابيرام‌ دهان‌ گشود 32 و آنها را با خانواده‌ها و همدستاني‌ كه‌ با آنها ايستاده‌ بودند، همراه‌ با دار و ندارشان‌، فرو برد. 33 پس‌ به‌ اين‌ ترتيب‌، زمين‌ بر ايشان‌ بهم‌ آمد و ايشان‌ زنده‌ بگور شدند و از بين‌ رفتند. 34 اسرائيلي‌هايي‌ كه‌ نزديك‌ آنها ايستاده‌ بودند از فرياد آنها پا به‌ فرار گذاشتند، چون‌ ترسيدند زمين‌، ايشان‌ را هم‌ به‌ كام‌ خود فرو برد. 35 سپس‌ آتشي‌ از جانب‌ خداوند فرود آمد و آن‌ دويست‌ و پنجاه‌ نفري‌ را كه‌ بخور تقديم‌ مي‌كردند، سوزانيد.
36و37و38 خداوند به‌ موسي‌ فرمود: «به‌ العازار پسر هارون‌ كاهن‌ بگو كه‌ آن‌ آتش‌ دانها را از داخل‌ آتش‌ بيرون‌ آورد، چون‌ آنها وقف‌ خداوند شده‌، مقدس‌ مي‌باشند. او بايد خاكستر آتش‌ دانهاي‌ اين‌ مرداني‌ را كه‌ به‌ قيمت‌ جان‌ خود گناه‌ كردند دور بريزد. بعد آتش‌دانها را درهم‌ كوبيده‌، از آن‌ ورقه‌اي‌ براي‌ پوشش‌ قربانگاه‌ درست‌ كند، زيرا اين‌ آتش‌دانها مقدسند. اين‌ پوشش‌ قربانگاه‌ براي‌ قوم‌ اسرائيل‌، خاطره‌ عبرت‌انگيزي‌ خواهد بود.»
39 پس‌ العازار كاهن‌، آن‌ آتش‌ دانهاي‌ مفرغي‌ را گرفته‌، در هم‌ كوبيد و از آن‌ ورقه‌اي‌ فلزي‌ براي‌ پوشش‌ قربانگاه‌ ساخت‌، 40 تا براي‌ قوم‌ اسرائيل‌ عبرتي‌ باشد كه‌ هيچكس‌، غير از نسل‌ هارون‌، جرأت‌ نكند در حضور خداوند بخور بسوزاند، مبادا همان‌بلايي‌ بر سرش‌ آيد كه‌ بر سر قورح‌ و طرفدارانش‌ آمد. بدين‌ ترتيب‌ دستورات‌ خداوند به‌ موسي‌، عملي‌ گرديد.
41 اما فرداي‌ همان‌ روز، بني‌اسرائيل‌ دوباره‌ عليه‌ موسي‌ و هارون‌ زبان‌ به‌ شكايت‌ گشودند و گفتند: «شما قوم‌ خداوند را كشته‌ايد!»
42 ولي‌ وقتي‌ آنها دور موسي‌ و هارون‌ را گرفته‌ بودند ناگهان‌ ابر، خيمه‌ عبادت‌ را پوشاند و حضور پرجلال‌ خداوند نمايان‌ شد. 43و44 موسي‌ و هارون‌ آمدند و كنار در خيمه‌ عبادت‌ ايستادند و خداوند به‌ موسي‌ فرمود: 45 «از كنار اين‌ قوم‌ دور شويد تا فوراً آنها را نابود كنم‌.» ولي‌ موسي‌ و هارون‌ در حضور خداوند به‌ خاك‌ افتادند.
46 موسي‌ به‌ هارون‌ گفت‌: «آتش‌دان‌ خود را برداشته‌، آتش‌ از روي‌ قربانگاه‌ در آن‌ بگذار و بخور بر آن‌ بريز و فوراً به‌ ميان‌ قوم‌ ببر و براي‌ ايشان‌ كفاره‌ كن‌ تا گناهانشان‌ آمرزيده‌ شود، زيرا غضب‌ خداوند بر ايشان‌ افروخته‌ و بلا شروع‌ شده‌ است‌.»
47 هارون‌ مطابق‌ دستور موسي‌ عمل‌ كرد و به‌ ميان‌ قوم‌ شتافت‌، زيرا بلا شروع‌ شده‌ بود، پس‌ بخور بر آتش‌ نهاد و براي‌ ايشان‌ كفاره‌ نمود. 48 او بين‌ زندگان‌ و مردگان‌ ايستاد و بلا متوقف‌ شد. 49 با اينحال‌، علاوه‌ بر آناني‌ كه‌ روز پيش‌ با قورح‌ به‌ هلاكت‌ رسيده‌ بودند چهارده‌ هزار و هفتصد نفر ديگر هم‌ مردند. 50 هارون‌ نزد موسي‌ به‌ در خيمه‌ عبادت‌ بازگشت‌ و بدين‌ ترتيب‌ بلا رفع‌ شد.

 


راهنما



باب‌هاي‌ 15-19 . قوانين‌ مختلف‌ . قورح‌
قورح‌ كه‌ به‌ موسي‌ حسادت‌ مي‌ورزيد، سعي‌ كرد مقام‌ رهبري‌ را از موسي‌ بربايد، موسي‌ مستقيماً به‌ خدا متوسل‌ شد. و خدا بلافاصله‌ مسئله‌ را حل‌ كرد، زمين‌ باز شد و ياغيان‌ در آن‌ فرو رفتند.
مشكلات‌ موسي‌
مسلماً موسي‌ مشكلات‌ زيادي‌ داشت‌. بمحض‌ خروج‌ از مصر، دردسر شروع‌ شد. عماليق‌ فوراً و نيز يك‌ سال‌ بعد در قادش‌ به‌ آنها حمله‌ كردند. ادومي‌ها، عموني‌ها، اموري‌ها و مدياني‌ها همه‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ دادند تا راه‌ اسرائيل‌ را به‌ كنعان‌ ببندند. و قومِ خودِ او كه‌ با معجزاتِ شگفت‌انگيز از مصر رهايي‌ يافته‌ و حفظ‌ شده‌ بودند، دائماً غر مي‌زدند و شكايت‌ مي‌كردند و آشوب‌ بپا مي‌كردند. آنها شكايت‌ كردن‌ را در مصر شروع‌ كردند، و بعد در درياي‌ سرخ‌، مارّه‌، بيابان‌ سينا، رفيديم‌، تبعيره‌، حضيروت‌ و مريبا به‌ آن‌ ادامه‌ دادند. و اكنون‌ در قادش‌ در برابر سرزمين‌ موعود صريحاً از پيشروي‌ امتناع‌ مي‌ورزند. اين‌ كار آنها، قلبِ موسي‌ را شكست‌.
علاوه‌ بر همة‌ اين‌ها، حتي‌ رهبران‌ معتمدِ قوم‌ هم‌ براي‌ او مشكلاتِ بي‌پاياني‌ بوجود مي‌آوردند. هارون‌ در سينا گوسالة‌ طلايي‌ را ساخت‌؛ مريم‌ و هارون‌ كوشيدند قدرت‌ را از چنگِ او بيرون‌ آورند(باب‌ 12). از 12 جاسوس‌، 10 نفرشان‌ قوم‌ را از ورود به‌ كنعان‌ دلسرد كردند. آنها مي‌خواستند موسي‌ را سنگسار كنند (14 : 10 ؛ خروج‌ 17 : 4).

و آخر از همه‌ اينكه‌ موسي‌ اجازه‌ نداشت‌ وارد سرزمين‌ كنعان‌ شود، در حالي‌ كه‌ اين‌ روياي‌ همة‌ زندگي‌ او بود. جز بوسيلة‌ فيض‌ معجزه‌آسايِ خدا، نمي‌توان‌ فهميد كه‌ چگونه‌ موسي‌ توانسته‌ اين‌ همه‌ را تحمل‌ كند. اما هنگامي‌ كه‌ در كنارة‌ رود اردُن‌، خدا او را به‌ سرزمين‌ سماوي‌ برد، آن‌ موقع‌ فهميد.

 

  • مطالعه 1178 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %08 %598 %1394 %13:%بهمن