شهر خدا

شهر خدا

پیروان مسیح خداوند

از یکی شهر و یکی شاه دارند

 

 

اختلافات دنیا در آن نیست

فخری از یک نژاد و زبان نیست

 

 

از فقیر و غنی بنده سرور

جمله با هم یکی چون برادر

 

 

هر که از هر دری گشت نومید

رفت آنجا اگر شاد گردید

 

 

گرچه آغاز آن در جهان است

هم به اطراف آن دشمنان است

 

 

لیک تا جاودان پایدار است

رو به مقصود و دائم به کار است

 

 

کار باید صمیمانه از دل

تا شود شهر موعود کامل

 

 

یعنی آنجا که دیگر اِلَم نیست

ناله و ماتم و موت و غم نیست

 

 

ایزد مهربان اشک چشمان

پاک گرداند از روی ایشان

 

 

باشد آنجا جلال خداوند

او پدر، دیگران همچون فرزند

 

 

نیست آنجا شب تار و ظلمت

هست نور درخشان رحمت

 

 

هر چه باشد در آنجای پاک است

گردن سرفرازان به خاک است

 

 

شخص ناپاک و کاذب بدانجا

ره ندارد که بنهد یکی پا

 

 

اجتماع شکسته دلان است

هر کس آنجا بُوَد شادمان است

 

 

در به روی حقیقت پرستان

شاهدان امین باوفایان

 

 

باز و آزاد باشد بیایید

فرصت است این غنیمت شمارید

  • مطالعه 1243 مرتبه