دوری و چاره

دوری و چاره

جهان در بند اهریمن گرفتار

نکوئی با بدی مشغول پیکار

 

 

فسادی سخت در دل جا گرفته

فرار از راه یزدان پا گرفته

 

 

جهنم زندگی در این لجنزار

خدایا زین معما پرده بردار

 

 

اگر مخلوق خود را دوست داری

بیا بنما تو راه رستگاری

 

 

به ناگه جنبشی آمد پدیدار

بلرزید آسمان تیره و تار

 

 

درخشان نور زیبا در کناره

خدای مهربان کرده است چاره

 

 

ز ذات خود مسیحا را فرستاد

که دنیا را نماید از نو آباد

 

 

مطیع خود کند دیو تبهکار

حیات تازه ای آرد پدیدار

 

 

بتابد آفتاب مهربانی

بگردد تازه از نو زندگانی

 

 

زمین سرد یکسر گرم گردد

دل چون سنگ جمله نرم گردد

 

 

به جای ظلم و بیداد و ذلالت

بتابد در جهان نور عدالت

 

 

چگونه این عمل انجام گردد

شرارت یکسره ناکام گردد

 

 

شکست قدرت دیو تبهکار

ندارد چاره ای چون سخت پیکار

  • مطالعه 556 مرتبه