مسیح جاودان

مسیح جاودان

آه ای مسیح جاودان با من بمان با من بمان

 

ای چشمه هر راستی ، ای خود بری از کاستی، با من بمان با من بمان

چشم و چراغ دل تویی، گرمی هر محفل توئی، حلال هر مشکل توئی، با من بمان با من بمان

 

 

گفتی که من آرامشم فیضم امیدم بخششم، باشد که تدبیرم کنی، از فیض خود سیرم کنی، با عشق زنجیرم کنی، آه ای مسیح مهربان با من بمان با من بمان

 

ای چشمه بی انتها، عالم ز تو پر لاله ها، خاک دلم پر گل کنی، هستی بارآور بمان

 

 

ای فارغ از بند سخن، نور دل هر انجمن، در پیکر این واژه ها، روح پیام آور بمان 

چشم و چراغ عالمی، پیدای از من گمی، فارغ ز هر بیش و کمی، با من بمان با من بمان

 

 

من در تب و تابم، کنون از خویش کردی ام برون، عقلست این یا خود جنون، با من بمان با من بمان

 

ای گوهر تابندگی، سرچشمه پایندگی، جوشنده از تو زندگی، در هر دم و هر بازدم، با من بمان با من بمان

 

 

ای واهیده از زمان، بگسسته زنجیرمکان، از بیکران تا جاودان، با من بمان با من بمان

 

ای از تو عالم منحنی، عشقی و فارغ از منی، روح جهان اندر تنی، با من بمان با من بمان

 

 

ای مونس شبهای من، آبی بر این تبهای من، مجنون توئی لیلی تویی، فرهاد و شیرینم توئی، با من بمان با من بمان

 

ای خواب را انگیخته، آتش به جانم ریخته، با هستی ام آمیخته، با من بمان با من بمان

 

 

عیسای ما در کار شد، عشق آمد و بر دار شد، دلدار ما خود یار شد، با من بمان با من بمان

 

ای جان من در خوابها، شد نقشه ها بر آبها، خیزنده شد خیزابها، ای وای از این گردابها، با من بمان با من بمان

 

ای پاک تر از روح جان، وز تو فرو مانده زبان، سیرم از این سیر جهان، با من بمان با من بمان

 

 

آه ای مسیح جاودان با من بمان با من بمان

  • مطالعه 1276 مرتبه