حایل بین انسان و خدا

حایل بین انسان و خدا

قرائت: اشعیاء 59 : 1

موسی از طرف خدا هدایت یافت که قوم ابراهیم را با معجزات و کرامات فراوان از زیر دست فرعون و فرعونیان، از زمین مصر آزاد گرداند و آنها را تا به صحرای سینا رهبری و هدایت نماید و تا مدت چهل سال به شغل گله داری و بیابانگردی مشغول بودند.

 

در آن زمان یگانه قوم خداپرست بر روی کرۀ زمین، فقط قوم ابراهیم بود و تا آن زمان هم خانه ای از سنگ و چوب و گل و غیره به نام خدای واحد حقیقی برای عبادت نداشتند، بلکه در هر مکانی که رؤیایی می دیدند و یا فرشته ای بر پیشوایانشان ظاهر می گردید و یا ندای آسمانی به گوششان می رسید، در همان محل مذبحی یعنی قربانگاهی از سنگ ها بر روی هم انباشته برای خدا قربانی می گذرانیدند. موسی در همان طول سفر از مصر تا صحرای سینا با الهام یافتن از خدا خیمه ای برپا نمود که قوم در آن اجتماع نموده، تحت سرپرستی هارون برادر موسی به عبادت می پرداختند. این عبادتگاه به نام خیمه اجتماع معروف گردید که تمام فرزندان و نوه و نتیجه های قوم در آن خیمه جمع شده، روزهای شنبه با هم عبادت می کردند. این عبادتگاه محل و تقدیم هدایا و نذرها و گذرانیدن دعاهای خود به حضور خدا بود.

این خیمه به دو قسمت تقسیم شده بود یعنی به وسیلۀ پرده ضخیمی که در وسط آن بود که به قدس و قدس الاقداس معروف شده بودند. قسمت بیرونی به نام قدس و قسمت اندرونی آن به نام قدس الاقداس نامیده می شد. در داخل قدس الاقداس صندوقی یعنی ضریحی گذارده بودند که به نام صندوق عهد معروف بود. در داخل این صندوق چند چیز که به نظر قوم ابراهیم بسیار مقدس بودند، نهاده شده بود. یکی عصای هارون برادر موسی بود که شکوفه آورده و دیگری دو لوحه سنگی بود که به وسیلۀ موسی ده احکام و یا شریعت الهی بر روی آنها حک شده بودند. چیز سوم ظرفی طلایی بود که مقداری از آن ماعدۀ آسمانی یعنی منّ که از آسمان بر قوم ابراهیم عطا شده بود، برای نمونه نگهداری می شد. چیز چهارم که در آن صندوق نگهداری می شد، کتاب تورات موسی بود که طومار شده بود و تا به امروز در دست ما باقی مانده و خواهد ماند و قوم ابراهیم در حفظ آن می کوشیدند. این صندوق مقدس را داخل خیمۀ اجتماع در قسمت قدس الاقداس در پشت پرده ای که داخل خیمه را به دو قسمت کرده بود، جا داده بودند. درحقیقت آن پرده چون حایلی بود که ضریح مقدس را از نظر جماعت مخفی می داشت.

وقتی قوم ابراهیم به سرزمین کنعان رسیدند، نقشه همان خیمه را که موسی به دستور خداوند طرح و پیاده کرده بود، داود در زمینی که جای خرمن یکی از اشخاص سرشناس قوم ابراهیم بود، برای رفع مرض وبا که قوم را از پا درآورده بود، در آن زمین قربانی گذرانید و دعا کرده و مرض رفع شد. سپس به جهت پیاده کردن نقشه خیمه اجتماع آن زمین را خریداری کرد و پسرش سلیمان آن را به نام بیت المقدس بنا نهاد و تا به حال برقرار و محل مقدس و تاریخی برای قوم ابراهیم است و در تمام طول مدت سرگردانی قوم ابراهیم در صحرای سینا و پس از ورود آنها به سرزمین کنعان که فلسطین خوانده می شود، آن خیمه و آن پرده حجاب و آن ضریح مقدس را حفظ کرده نگه می داشتند. در طول مدت آن پرده همچون حایلی بین قوم و ضریح مقدس برقرار بود.

خود موسی نیز همیشه نقابی بر صورت خویش داشت که مانند همان پرده حجاب حایلی شده بود بین او و قوم تا صورت او را مخفی دارد. همچنین فرزندان ابراهیم هم در مواقع عبادت و پرستش خدا نقابی به صورت خود داشتند که تا به امروز در بین آنها مرسوم و متداول می باشد. این نقاب حایلی بود بین انسان و خدا. امروزه نیز گاهی تصویر بعضی از انبیاء ادیان دیگر را مشاهده می کنیم که نقابی بر صورت خود دارند.

در داستان های باستانی نیز می خوانیم که پهلوانان کشتی و یا جنگ نقابی به صورت خود می گذاشتند تا حایلی باشد برای اینکه شناخته نشوند. درباره شاه عباس نیز گفته می شود که شب ها با لباس مبدل درویشی از منزل بیرون می رفته تا از اوضاع مردم باخبر باشد. امروز هم در خیلی از کشورهای جهان، زنانی زندگی می کنند که نقابی بر صورت خود دارند. آن نقاب حایلی شده است تا شناخته نشوند. این پرده ها و یا نقاب های مختلف که توضیح داده شد، دلیل واقعی چیزهایی می باشند تا ما انسان ها را از همدیگر جدا سازند. چادر چیزی است که برحسب ظاهر از گناه جلوگیری می کند، اما کلام خدا به ما هشدار می دهد که هیچ چیزی از نظر خدا پوشیده نیست. ظاهر و باطن همه انسان ها را می بیند و می داند.

هنگامی که آدم و حوا از درخت منع شده باغ عدن خوردند و از فرمان خالق خویش سرپیچی نمودند، متوجه شدند که عریان هستند. بلافاصله خود را به وسیلۀ برگ درختان انجیر پوشانده و در پشت درختان باغ خود را پنهان کردند. آن برگ ها و درختان نتوانستند که عریانی آدم و حوا را بپوشانند.
گذشته از این یک حایل دیگری نیز وجود دارد که خیلی اهمیت آن به مراتب بیشتر از اینهاست، یعنی گناه. چنانکه اشعیاء نبی در باب 59 : 2 کتاب خود می فرماید: هان دست خداوند کوتاه نیست تا نرهاند و گوش او سنگین نیست تا نشنود، لیکن خطایای شما در میان شما و خدای شما حایل شده است و گناهان شما روی او را از شما پوشانیده است تا نشنود. بین دو دوست صمیمی هیچگونه پرده و یا نقابی وجود ندارد. آنچه دارند، خیلی راحت و روراست با هم درمیان می گذارند. اما در اثر گناه یکی از آنها نسبت به دیگری فورا ً حایلی به وجود می آید که فاصله ای بین آن دو ایجاد می کند. تمام برخوردها و نقاب ها و یا هر نقصی دیگر که در این جهان مشاهده می کنیم در اثر گناهانی است که ما انسان ها مرتکب می شویم، چون که خطایای ما هم حایلی شده که بین ما و خالقمان جدایی افکند که ما نمی توانیم خالق خویش را ببینیم و یا صدای او را بشنویم. عیسی مسیح می فرماید: خوشابحال پاک دلان زیرا ایشان خدا را خواهند دید.

دوست عزیز، ما دوست نداریم که در خانه ای که تمیز و نظیف نیست، داخل گردیم. هر چند خود خانه با ارزش هم باشد، اول آن را تمیز می کنیم و بعد در آن سکونت می نماییم. ما بایستی خود را به خداوند بسپاریم و اجازه بدهیم که با نیروی روح القدس آن را پاک و طاهر سازد و در قلب ما ساکن گردد و بر ما فرمانروایی نماید و آن گناهانی که بین ما و خالقامان چون حایلی قرار گرفته که او را نبینیم و صدای او را نشنویم، برداشته شود. چون که انجیل به ما می گوید، عبادتگاه واقعی خدا قلب مؤمنین اوست و نه خانه های گلی که به دست مردم ساخته شده است.

در شب قبل از دستگیری و مصلوب شدن عیسی مسیح، به حواریون خود بر سر سفره شام گفت: امشب همه شما دربارۀ من لغزش خواهید خورد و مرا تنها گذارده به نزد خاصان خود خواهید رفت. شاگردانش همه یک صدا برخاسته گفتند: هیچگاه ترا ترک نخواهیم کرد. مخصوصا ً پطرس که گفت: اگر همه ترا ترک کنند، من هیچگاه ترا ترک نخواهم کرد. عیسی به پطرس گفت: امشب قبل از بانگ زدن خروس، سه مرتبه مرا انکار خواهی نمود. پس از صرف شام عیسی به اتفاق شاگردانش به باغی که بیشتر اوقات به جهت عبادت می رفتند، روان گردیدند. در خاتمه دعا و راز و نیاز با پدر آسمانی، دشمنان آمده عیسی را گرفته به جهت محاکمه به دیوان سرای رییس کاهنان بردند و مورد بازجویی قرار دادند. در همان حال سه نفر یکی پس از دیگری از پطرس سئوال نموده، گفتند: تو هم از رفقای عیسی هستی؟ پطرس انکار کرده گفت: عیسی را نمی شناسم که در همان وقت خروس بانگ زده و عیسی برگشته به پطرس نگاه کرد و پطرس بیرون رفته، زار زار بگریست. از این جهت است که اشعیاء نبی می گوید: خدا ناتوان نیست، بلکه گناهان و خطایای شما هستند که بین شما و خدای شما حایل گردیده است که روی او را نبینید و صدای او را نشنوید.

در انجیل، عیسی مسیح بیان داشته است که در روز ظهور وی، گناهکاران با فریاد رسا بانگ برآورده از کوهها و تله ها تقاضا می نمایند و می گویند بر ما فرود آیید و ما را بپوشانید، چون که با بار خطایا و گناهان خویش تاب و توان دیدن روی خداوند را نداریم. چون که گناهان و خطایای آنها حایلی شده که از مشاهده روی نجات دهندۀ خود محروم و بی بهره می مانند.
پس مشاهده می شود که نه فقط مردم عادی بلکه پادشاهان و سپه سالاران جهان و تخت نشینان خود را در غارها پنهان کرده و خواهند گفت: بر ما بیافتید و ما را مخفی سازید. می بینیم که خطاکاران محتاج حایل هستند، حایلی چون کوهها و غارها تا آنها را دفن نمایند، چون که ظهور روز عظیم خداوند است. سلیمان نبی می گوید: آیا کسی هست که در حضور خدا ایستاده بگوید: من بی گناه هستم؟ هر انسان منصفی که به گذشته زندگی خود نظری بیاندازد، جواب منفی به این سئوال خواهد داد. پس ما نیز اگر توبه نکنیم و خود را به خدا تسلیم نکنیم، محتاج افتادن کوهها بر سر خود خواهیم بود. پس پیشگویی اشعیاء نبی دربارۀ آن صدق می کند که می گوید: هان دست خداوند کوتاه نیست تا نرهاند و گوش او سنگین نیست که نشنود، بلکه این گناهان ماست که در میان ما و خدای ما حایل شده است که او را نشنویم و در گناه مانده، هلاک گردیم.

اگر هر گناهی را یک آجر حساب کنیم و به دور خود چیده باشیم، خودمان می توانیم حساب کنیم که دیوار گناهان ما به چه ارتفاعی رسیده است. اگر هر گناهی را که مرتکب شده ایم یک متر ما را از خدا دور ساخته باشد، فاصلۀ خودمان را با خدا، بهتر از دیگران می دانیم که چقدر است و چه حایلی بین خود و خدایمان به وجود آورده ایم و گفتار اشعیاء نبی درباره اعمال ما چقدر صادق و راست می باشد که می فرماید: هان دست خداوند کوتاه نیست که نرهاند و گوش او سنگین نیست که نشنود، بلکه این خطایای ماست که میان ما و خدای ما حایل شده است تا نشنود.
حال که به وسیلۀ گناهان بی شمار خویش فرسنگ ها از خدای خود دور افتاده و زندان مهیب و هولناکی را به گرد خود ایجاد نموده ایم و در آن محبوس هستیم و ارتباط روحانی خود را با خدا قطع کرده، در ظلمت غرق شده ایم، آیا راه رهایی از این زندان گناه خود ساخته و صلح با خدا برای ما انسان ها میسّر است؟ آیا کسی هست که بتواند این حایل را از میان برداشته ما را با خدا مصالحه دهد؟
دوست عزیز، اصل مژده انجیل که به وسیلۀ عیسی مسیح به عالم انسانی رسیده در همین است که اهل عالم را به آن دعوت کرده می فرماید: من آمده ام تا گمشده را بجویم و نجات بخشم. پولس رسول نیز این مطلب را تأکید کرده می گوید: این سخن امین است و لایق قبول تام که مسیح عیسی به دنیا آمد تا گناهکاران را نجات بخشد.

عیسی مسیح همان وجودی است که آمد تا حایلی را که به وسیلۀ گناه انسان به وجود آمده، بردارد و دیوار جدایی را منهدم سازد و ما را با خدا صلح دهد. پولس رسول می گوید: پس چون به ایمان عادل شمرده شدیم، نزد خدا سلامتی داریم به وساطت خداوندمان عیسی مسیح که به وساطت او نیز به حضور خدا دخول یافته ایم. چون که خدا محبت خود را در ما به ثبوت رسانیده، به اینکه هنگامی که ما هنوز گناهکار بودیم مسیح در راه ما مرد. هرگاه در حالی که دشمن بودیم به وساطت مرگ او با خدا صلح یافتیم، پس چقدر بیشتر بعد از صلح یافتن به وساطت او نجات خواهیم یافت.

پولس رسول همچنین می فرماید: هر نیکویی از جانب خداوند است که ما را به وساطت عیسی مسیح با خود صلح داده و خدمت مصالحه را نیز به ما سپرده است. یعنی خدا در مسیح بود و جهان را با خود مصالحه داد و خطایای اهل جهان را به ایشان محسوب نداشت. پس ما برای مسیح ایلچی هستیم که گویا خدا به زبان ما سخن میگوید. پس به خاطر مسیح استدعا دارم که با خدا صلح نمایید، زیرا که او بی گناه بود و در راه گناهان ما و برای نجات ما فدا گردید. تا ما در وی عدالت خدا گردیم، چون که به خون مسیح که بر صلیب ریخته گردید و سلامتی را برای گناهکاران پدید آورد و شما را که سابقا ً از نیات دل خود در اعمال بد خویش از خدا بیگانه بودید، بالفعل مصالحه داده است و حایل جدایی را که در میان بود، منهدم ساخته به وساطت خود بعد از این غریب و اجنبی نیستیم، بلکه هموطن مقدسین و از اهل خانه خدا می باشیم و بر بنیاد انبیاء و رسولان بنا شده ایم و خود عیسی مسیح سنگ سر زاویه شده است که همگی بر آن بنا کرده شدیم تا در روح مسکن خدا گردیم.

عیسی مسیح در نبرد با گناه بشر به صلیب کشیده شد و مُرد و خداوند او را از مردگان برخیزانید. در مرگ عیسی مسیح آن حایل یعنی گناه از بین رفت و پردۀ خیمه اجتماع دو پاره گردید و زمین متزلزل گردید و سنگ ها شکافته شدند. پس به وسیلۀ قیامش بر ضد گناه به این نتیجه می رسیم که عیسی مسیح خود همان وجود آسمانی است که برای برداشتن آن حایل و نجات گناهکاران از زندان گناه به این جهان آمد تا ما را به وسیلۀ اعمال بد و ناهنجار خویش که از خدا دور افتاده بودیم، باز گرداند و به سوی پدر آسمانی رهنمون و با او مصالحه دهد. مسیح با فدا نمودن جان خویش این امر مهم را انجام داده است.

دوستان عزیز، حال ما حاضریم که با خالق خویش مصالحه نماییم و آشتی کنیم؟ آیا می خواهیم که از زندان گناه نجات یافته، رستگار شویم؟ آیا حاضریم که این حایل که خود به وجود آورده ایم که مانع شنیدن ندای خالقمان گردید با ایمان به او از میان برداریم. هرگاه برای برداشتن این حایل حاضر باشیم به دعوت عیسی مسیح گوش فرا داریم که می فرماید: بیایید نزد من ای تمامی زحمت کشان و گرانباران، یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید که در نفوس خود آرامی خواهید یافت. زیرا که یوغ من سبک و بار من خفیف است. همچنین می فرماید: من نیامده ام تا عادلان را بلکه تا عاصیان را به توبه دعوت نمایم. چون که شخص مریض احتیاج به طبیب دارد و نه شخص سالم. ما لازم است خود را به خداوند مهربان بسپاریم و بیشتر و بهتر از آنکه سرنشینان هواپیما خود را به خلبان هواپیما می سپارند.

  • مطالعه 669 مرتبه

مطالب مرتبط

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • 29
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34
  • 35
  • 36
  • 37
  • 38
  • 39
  • 40
  • 41
  • 42
  • 43
  • 44
  • 45
  • 46
  • 47
  • 48
  • 49
  • 50
  • 51
  • 52
  • 53
  • 54
  • 55
  • 56
  • 57
  • 58
  • 59
  • 60
  • 61
  • 62
  • 63
  • 64
  • 65
  • 66
  • 67
  • 68
  • 69
  • 70
  • 71
  • 72
  • 73
  • 74
  • 75
  • 76
  • 77
  • 78
  • 79
  • 80
  • 81
  • 82
  • 83
  • 84
  • 85
  • 86
  • 87
  • 88
  • 89
  • 90
  • 91
  • 92
  • 93
  • 94
  • 95
  • 96
  • 97
  • 98
  • 99
  • 100
  • 101
  • 102
  • 103
  • 104
  • 105
  • 106
  • 107
  • 108
  • 109
  • 110
  • 111
  • 112
  • 113
  • 114
  • 115
  • 116
  • 117
  • 118
  • 119
  • 120
  • 121
  • 122
  • 123
  • 124
  • 125
  • 126
  • 127
  • 128
  • 129
  • 130
  • 131