داستان زندگی شادی

داستان زندگی شادی

چند سال پیش من و همسرم به خاطر شرایط سنگین و نامساعد از کشور خارج شدیم. برای داشتن اقامت تصمیم به این گرفتیم که خود را به عنوان مسیحیانی که در ایران مشکل دارند معرفی کنیم.

 

پس در نتیجه به مطالعه کتابمقدس پرداختیم (چون می دانستیم از ما سؤالاتی می شود) و در این حین با مسیحیان زیادی آشنا شدیم و برای ایجاد رابطه با مسیحیان به شرکت در مراسم دعا و شرکت در کلاسها و بسیاری از برنامه های کلیسایی پرداختیم.

رفتار آنها بسیار محبت آمیز بود، و همۀ محبتی را که به ما می کردند به خاطر ایمانشان به خداوند بود، خدایی که محبت است. ما تصمیم گرفتیم که مسیح را واقعاً به عنوان خدای حقیقی و خدای خود، با قلبمان بپذیریم و البته این تصمیم ما بخاطر جوابمان نبود، و بعد ما غسل تعمید گرفتیم.

متأسفانه به خاطر شرایط، مجبور به ترک آنجا شدیم و به جای دیگر نقل مکان کردیم که در آنجا با مشکلات و مسائل زیادی روبرو شدیم و همین نقل مکانهای مکرر و فشاری که روی ما بود فاصلۀ زیادی بین من و همسرم ایجاد کرد و آن چیز تازه ایی را که بدست آورده بودم تا حدودی به فراموشی سپردم اما در این میان با خانواده ایی آشنا شدم که این خانواده مسیحی بودند و فعالیتهای کلیسای ایران را بر عهده داشتند، رفتار این خانواده تأثیر بسزایی در من داشت و باعث شد تا من آن چیز تازه ایی را که همان حضور خداوند در زندگیم بود، دوباره به یاد بیاورم.

بنابر نقل مکانهای بالاجبار در شرایطی بسیار سختی قرار گرفتم. باورکردنی نیست که آدم در زندان خدای آزاد و آزادی را پیدا کند. من در آنجا در آن چند روز نیاز خود را به خدا و قدرت عظیم خدا و محبت بی همتای او پی بردم و اینکه بین من و خدایی که در زندگیم است فاصله ایی نیست.

قلب من همچنان سنگینی ها و سیاهی هایی را روی خودش داشت که هنوز آنها را به خداوند نگفته بودم و تا این حد احساس نیاز به بخشش خداوند را در خودم حس نکرده بودم و به یاد این وعدۀ خدا افتادم (اگر گناهان شما به رنگ ارغوان باشد مثل برف سفید خواهدشد) اشعیا 1 : 18
از خدا خواستم مرا ببخشد و در اون لحظه ها با قدرتش وارد زندگیم بشود و زندگیم را به دستانش بگیرد (طبق وعده اش که می گوید: بیائید نزد من ای تمامی زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید. متی 11 : 28)
و ایمان داشتم که او می تواند.

تازه فهمیده بودم که چقدر همسرم را دوست دارم. از آن زمان به بعد خداوند به شکل دیگری در زندگیم عمل کرد، قوت و محبت او را جور دیگری تجربه کردم، جوری که هرگز تجربه نکرده بودم و از آن زمان خداوند را با تمام وجودم دوست دارم وهمینطورهمسرم را و همۀ عزیزانم را؛ و ایمان دارم او می تواند امروزهم، محبت و شادی را وارد زندگی هرکسی بکند که به او ایمان می آورد.
وعده های خدا همیشه عملی است و ما به آن ایمان داریم.
( اول پطرس 5: 7) بگذارید خداوند با تمام غصه ها و نگرانی های شما را به دوش گیرد زیرا او در تمام اوقات به فکر شما می باشد.

ما خودمان را به او واگذار کرده ایم و ایمان دارم که خداوند بهترین ها را برای فرزندان خودش مهیا می کند.

  • مطالعه 975 مرتبه

مطالب مرتبط

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • 29
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34
  • 35
  • 36
  • 37
  • 38
  • 39
  • 40
  • 41
  • 42
  • 43
  • 44
  • 45
  • 46
  • 47
  • 48
  • 49
  • 50
  • 51
  • 52
  • 53
  • 54
  • 55
  • 56
  • 57
  • 58
  • 59
  • 60
  • 61
  • 62
  • 63
  • 64
  • 65
  • 66
  • 67
  • 68
  • 69
  • 70
  • 71
  • 72
  • 73
  • 74
  • 75
  • 76
  • 77
  • 78
  • 79
  • 80
  • 81
  • 82
  • 83
  • 84
  • 85
  • 86
  • 87
  • 88
  • 89
  • 90
  • 91
  • 92
  • 93
  • 94
  • 95
  • 96
  • 97
  • 98
  • 99
  • 100
  • 101
  • 102
  • 103
  • 104
  • 105
  • 106
  • 107
  • 108
  • 109
  • 110
  • 111
  • 112
  • 113
  • 114
  • 115
  • 116
  • 117
  • 118
  • 119
  • 120
  • 121
  • 122
  • 123
  • 124
  • 125
  • 126
  • 127
  • 128
  • 129
  • 130
  • 131