چه کسی مانع پیشرفت شماست؟
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود: «دیروز…
چطور بهتر زندگی کنم؟
چطور بهتر زندگی کنم؟ با كمی مكث جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر با اعتماد، زمان حالت…
کریم خان زند و مرد درویش
درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور می‌كرد. چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او كرد.…
شن و سنگ
در یک داستان آمده است که دو دوست در حال گذر از یک صحرا بودند.در طول سفر با هم درگیر…
داستان مرد خوشبخت
پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه…
مگر من پاسبان‌ برادرم‌ هستم‌؟
موشی از یک شکاف در دیوار به کشاورز و همسرش که در حال بازکردن بسته ای بودند نگاه می کرد.…
مادر من فقط یك چشم داشت
مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای…
یک کمی ایمان داشته باش
این سگ در شب کریسمس سال 2002 بدنیا آمد. او با دو پا بدنیا آمد - مطمئنا در آن زمان…
اشک های پادشاه
روزی روزگاری در شهر دلسردی ها، مردمان بسیاری زندگی می کردند به نام شکستگان و زخمیان . بر فراز این…
صفحه3 از15

مطالب مرتبط

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • 29
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34
  • 35
  • 36
  • 37
  • 38
  • 39
  • 40
  • 41
  • 42
  • 43
  • 44
  • 45
  • 46
  • 47
  • 48
  • 49
  • 50
  • 51
  • 52
  • 53
  • 54
  • 55
  • 56
  • 57
  • 58
  • 59
  • 60
  • 61
  • 62
  • 63
  • 64
  • 65
  • 66
  • 67
  • 68
  • 69
  • 70
  • 71
  • 72
  • 73
  • 74
  • 75
  • 76
  • 77
  • 78
  • 79
  • 80
  • 81
  • 82
  • 83
  • 84
  • 85
  • 86
  • 87
  • 88
  • 89
  • 90
  • 91
  • 92
  • 93
  • 94
  • 95
  • 96
  • 97
  • 98
  • 99
  • 100
  • 101
  • 102
  • 103
  • 104
  • 105
  • 106
  • 107
  • 108
  • 109
  • 110
  • 111
  • 112
  • 113
  • 114
  • 115
  • 116
  • 117
  • 118
  • 119
  • 120
  • 121
  • 122
  • 123
  • 124
  • 125
  • 126
  • 127
  • 128
  • 129
  • 130
  • 131